سوالی بسیار رایج است که بسیاری از شاگردانم از من پرسیده اند. جواب من ساده و روشن است: بله مهم است.

گرامر درواقع ستون فقرات زبان است و بدون آن هیچ دانش زبانی استوار و پایدار نخواهد گشت. بطور خلاصه، قوانین گرامر ساختاری که برای سازماندهی و انتقال افکار و نظراتتان نیاز دارید را فراهم میکند. درواقع مثل ریل قطاریست که معنا و منظور شما را منتقل میکند. همانطور که قطار نمیتواند بدون ریل حرکت کند، شما نیز بدون الگوها و ساختارهای زبانی نمیتوانید منظورتان را تمام و کمال برسانید.

میدانم چرا زبان آموزان چنین سوالی میپرسند. چون معمولاً فقط دو سناریو پیش رویشان قرار داده شده است و حالتی بینابین را تجربه نکرده اند و طبیعتاً میخواهند بدانند که آموزش زبان آنها را به کجا خواهد رساند.

این دو سناریوی رایج چه هستند؟ در یک سر طیف، کلاسهای زبانی را داریم که تقریباً فقط گرامر آموزش میدهند انگار که شاگردان قرار است بجای کاربر زبان دوم، متخصص گرامر آن زبان شوند. در آن سر طیف کلاسهای به اصطلاح ارتباطی را داریم که تنها کاری که انجام میدهند، صحبت کردن، مقاله خواندن و بحث و نظر در مورد موضوعات مختلف است. در اکثر موارد اتفاقات و رویدادهای یک کلاس هیچی ربطی با کلاس بعدی ندارد.

بنا به تجربه دریافته ام که هر کدام از این سناریوها ممکن است برای اهداف خاصی بسیار مفید باشند ولی عموماً برای اکثر زبان آموزان نامناسب و بدردنخور هستند.

در حالت اول، آشنایی خوب به گرامر یک زبان بخودی خود دلیل بر این نمیشود که شخص بتواند بخوبی به آن زبان ارتباط برقرار کند. چنانچه این موضوع را در مورد شاگردانی میبینیم که حتی ممکن است سالها در کلاسهایی بودند که با محوریت گرامر، زبان تدریس میکردند. ممکن است همه قوانین گرامری را از حفظ بلد باشند ولی وقتی سوالی ساده از آنها میپرسید یا خشکشان میزند یا فقط برای ساختن یک جمله ساده کلی وقت لازم دارند تا از بین قوانین گرامری که در ذهن دارند چیزی را پیدا کنند.

در حالت دوم هم کافی نیست که در کلاس فقط صحبت شود و سعی نشود از مکالمات واقعی زبان انگلیسی چیزی آموخته شود. اینهم ممکن است مفید واقع شود ولی فقط تا حدود خاصی. این رویکرد شاید برای زبان آموزان سطح بالا مفیدتر باشد که فقط نیاز دارند آموخته هایشان در زبان دوم را مرور کنند ولی برای زبان آموزانی که نیاز دارند شالوده ای از زبان دوم در ذهنشان بسازند این روش بیش از حد سست و سیال است.

پس وقتی از من میپرسند که آیا برای کسانی که در حال آموختن زبان دوم هستند واقعاً گرامر مهم است یا نه، همیشه جواب میدهم بله مهم است ولی پرسش اصلی این نیست که گرامر مهم است یا نه بلکه مهم این است که گرامر را چگونه به شاگردانمان ارائه دهیم. شاید تعجب کنید ولی اکثر شاگردان من حتی در سطوح پیشرفته آگاهی خیلی کمی از اصطلاحات و واژگان تخصصی گرامر دارند اما بخوبی میتوانند از زبان دوم استفاده کنند. حال ممکن است بپرسید چگونه ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد. در درجه نخست اساتید زبان باید بدانند که زبان آموزانشان را به چه سمتی سوق میدهند. مثلاً من خودم میدانم که میخواهم شاگردانم کاربران آن زبان جدید بشوند.

میخواهم تا شاگردانم را برای استفاده از زبان و الگوی مناسب در وضعیتهای ارتباطی آماده کنم. اصلاً علاقه ندارم لیستی از تمام قواعد گرامری مورد استفاده در جمله یا ساختاری خاص را در ذهن شاگردانم بکارم.

مثلاً زبان اول خودتان را در نظر بگیرید. جمله ای را انتخاب کنید و نام و توضیح تمام قواعد گرامری موجود در آن جمله را بگویید. به احتمال زیاد گیج خواهید شد مگر اینکه مترجم یا نویسنده و استاد ادبیات باشید. البته این گیج شدن اصلاً به این معنی نیست که کاربر خوب آن زبان نیستید. چون بهرحال میتوانید هرچه میشنوید یا هرچه میخواهید بگویید را براحتی پیش ببرید. علاوه بر اینها وقتی میتوانید اینکار را بکنید یعنی در عین حال میتوانید گرامر را بخوبی در جملاتتان بکار ببرید. اگر گرامر نمیدانستید نمیتوانستید حتی یک جمله ساده بسازید. پس نتیجه میگیریم اگرچه آگاهانه اطلاعی از گرامر و سازوکار زبانتان ندارید ولی میتوانید بخوبی و بی عیب و نقص آن زبان را بکار گیرید و بصورت حسی و ناآگاهانه، گرامر زبان اولتان را بکار میگیرید.

دوباره میگویم که هدف اولیه ما اساتید زبان باید پرورش کاربران و سخنگویان به آن زبان باشد و نه پرورش زبان شناس. توضیح اینکه چگونه میتوانیم به این هدف دست بیابیم خارج از مجال این نوشته است ولی اصول اساسی پرورش کاربران زبان را خواهیم گفت.

قبل از ادامه، این را بیاد داشته باشید که هرچه را میخواهید آموزش دهید، از معنا و اصول کلی آن شروع کنید و سپس سراغ جزئیاتش بروید. بهتر است این نکته را خاطرنشان کنم که همه این موارد در یک کلاس اتفاق میافتد.

قبل از اینکه شروع به استفاده از متون و موضوعاتی کنید که برای تدریس انتخاب کرده اید، بهتر این است که شاگردان را با آن موضوع آشنا کنید. مثلاً شروع به پرسیدن سوالاتی کنید و آنها هم شروع به حدس زدن در مورد موضوع بکنند و اگر از ساختار و لغات نادرستی استفاده کردند، تصحیحشان کنید و اگر نمیدانستند از چه ساختار و لغتی استفاده کنند، راهنماییشان کنید. بهتر است لغاتی که فکر میکنید برای درک موضوع مورد نیازشان است را از قبل دربیاورید. پس از اینکه کنجکاوی زبان آموزان را در مورد موضوع برانگیختید و کلمات و اصطلاحات کلیدی موضوع را به آنها یاد دادید، همانطور که گفتیم از کل به جزء پیش بروید:

  1. زبان واقعی و اصیل و موقعیتهای واقعی را در متن و بستر مربوطه در اختیارشان بگذارید.
  2. تمرکز اولیه بر روی محتوا نه روی فرم و قالب.
  3. تمرکز روی معنی و مفهوم جزئی.
  4. سپس تمرکز روی جزئیترین معنیها.
  5. تحلیل و طبقه بندی: پس از اینکه اطمینان حاصل کردید شاگردان فهم خوبی از کلیت موضوع بدست آورده اند، تمرکزشان را به سمت الگوها و نکاتی سوق دهید که یادگیری آنها در این سطح زبان آموزان مهم است. در اینجا میتوانید کار را رسمی تر و جدی تر پیش ببرید و نحوه بکارگیری گرامر یا لغت موردنظر را تدریس کنید. زبان آموزان تا به اینجای کار موضوع تدریس را در عمل تجربه کرده اند و معنی و مفهوم آنرا تمرین کرده اند. اینک زمان آن رسیده که بکارگیری آنرا هم یاد بگیرند.
  6. تمریناتی بدهید تا ساختار جدیدی که آموخته اند را در عمل هم تمرین کنید. از تمرینات شدید و تکرار زیاد گرامر و الگوهای زبانی (drill) اجتناب نکنید. اتفاقاً برای جا انداختن ساختار جدید در ذهن زبان آموزان خیلی هم مفید است.
  7. تکلیف خانه بدهید تا بعداً هم حتماً با مطالب جدیدی که آموخته اند روبرو شوند. لزومی هم ندارد که تمرین حتماً ماهیت ارتباطی و مکالمه ای داشته باشد بلکه سعی کنید از وقت کلاس برای ارتباط و تعامل استفاده کنید. تا حد امکان از فعالیتهای تمرین مکرر در وقت کلاسی اجتناب کنید و اینگونه تمرینات را برای تکلیف خانه و اوقات غیرکلاسی شاگردان نگهدارید تا ساختار گرامری را که آموزش داده اید با تمرین مکرر در ذهنشان حک شود. بالشخصه بر این باورم که زمانی را که استاد با شاگردان میگذراند باید تا حد امکان به ارائه موقعیتهای ارتباطی بگذراند نه اینکه شاگردان را مجبور کند تا الگوی تدریس شده را بارها و بارها تکرار کنند چون اینکار را در خانه و به تنهایی هم میتوانند انجام دهند.
  8. تا میتوانید شرایط شبیه و نزدیک به موقعیتهای واقعی زندگی روزمره را برای شاگردانتان فراهم آورید تا آنچه آموخته اند را در عمل هم تمرین کنند. شرایط را جوری فراهم کنید تا موارد مشکل و پیچیده ای که امکان اشتباه در آنها زیاد است پیش بیاید سپس آنچه تدریس کرده اید را یادشان بیاندازید و تشویقشان کنید روی آن موارد کار کرده و تقویتشان کنند.
  9. موضوعی که درس داده اید را هرچقدر که لازم باشد تکرار کرده و برای زبان آموزان مرور کنید.

بسیار مهم است که زبان آموزان، ساختارهای زبان جدید را بصورت طبیعی کسب کنند.

همانطور که دیدید اصلاً از گرامر بدمان نمیاید و شکایتمان فقط از اساتیدی است که بصورت انحصاری از رویکرد گرامرمحور در کلاسهایشان استفاده میکنند. برعکس حتی بنظرمان گرامر برای مهارت پیدا کردن در یک زبان بسیار حیاتیست ولی نکته اصلی همانا نحوه ارائه گرامر به زبان آموزان است و با اساتیدی که سر کلاس حاضر میشوند و میگویند: «کتابهایتان را باز کنید، امروز حال ساده را یاد میگیریم» کاملاً مخالف هستیم.

همانطور که در این مقاله دیدید با نگاهی به مواردی که گفتیم باید در هر کلاس اجرا شود میتوان دریافت که از رویکردی تلفیقی استفاده کرده ایم: از رویکرد ارتباطی آغاز کردیم (مراحل ۱تا ۴) و تمرکزمان روی درک معنا و مفهوم درس بود که از معنای کلی شروع شده و بعد به ریزترین جزئیات و معانی رسیدیم و سپس بعد از اینکه معنی برای زبان آموزان کاملاً آشکار و مسلم گردید، به نکات گرامری رسیدیم که شاگردان باید در این کلاس یاد بگیرند. مزیت آشکار این رویکرد در این است که زبان آموزان وقتی سراغ یادگیری گرامر میروند که بستری که گرامر در آن بکار میرود را کاملاً درک کرده اند و شرایط و نیازهای ارتباطی و مکالمه ای آن موضوع را در اختیارشان گذارده ایم.

 

منبع: http://www.eslbase.com/teaching/grammar-important-second-language-learner

 

بیشتر