تدریس

تکنیکهای تدریس غیرمستقیم

بعنوان اساتید زبان در کلاسهای آموزش زبان انگلیسی میخواهیم تا حد امکان زمان یادگیری مستقیم را افزایش دهیم. تکرار کلمات جدید با استفاده از فلش کارتها، نقش بازی کردن برای تمرین یک موضوع جدید و انواع بازیها و مستقیمیتهایی که بیشتر وقت کلاس را پر میکنند.

ولی آیا اینرا میدانید که زبان آموزان حتی وقتی که بصورت مستقیم با استاد درگیر نیستند نیز میتوانند یاد بگیرند؟ لحظات عادی و روزمره کلاس که جزوی از «تدریس مستقیم» نیستند هم میتوانند به زبان آموزان خردسال کمک کنند تا با مکالمه و درک انگلیسی تماس بیشتری داشته باشند.

به این لحظات بیاندیشید که زبان آموزان با استاد بصورت مستقیم درگیر نیستند:

– قبل از شروع کلاس، وقتی استاد و زبان آموزان از کلاس قبلی خارج شده و در حال جایگیری در کلاس و آماده شدن برای درس هستند.

– وقتی استاد باید با زبان آموزی که مشکل خاصی دارد بصورت نفر به نفر کار کند در حالیکه سایر زبان آموزان مشغول انجام تمرینات هستند.

– وقتی زبان آموزان در حال انجام تمرینات یا پاسخ به سوالات نوشته شده در آخر درس هستند.

– وقتی مساله ای پیش میاید و استاد باید برای چند دقیقه کلاس را ترک کند.

– در انتهای کلاس وقتی تدریس استاد تمام شده است.

البته اینها شرایطی ایده‌آل نیستند ولی در هر جلسه رخ میدهند و از زمان درگیری مستقیم زبان آموزان با اساتید میکاهند. اما با استفاده از تکنیکهای تدریس غیرمستقیم میتوانیم زبان آموزان را با زبانی که میاموزند درگیر نگه داریم.

تکنیک تدریس غیرمستقیم به هر ابزار و وسیله ای گفته میشود که استاد استفاده میکند تا زبان آموزان را در معرض زبان انگلیسی قرار دهد در حالیکه روبروی آنها نایستاده و برایشان سخن نمیگوید و توجه زبان آموزان به او نیست. مثلاً فرض کنیم که زبان آموزان تازه سر جایشان نشسته اند و منتظرند که کلاس شروع شود. معمولاً پنج دقیقه ای طول میکشد که استاد خودش را آماده ساخته و کلاس رسماً شروع شود. بسیار پیش میاید که گاهاً کسی چیزی را بیرون کلاس جا گذاشته یا کسی میخواهد به دستشویی برود و این زمان باز هم بیشتر شده و به ده دقیقه میرسد. استاد در این شرایط درواقع قسمتی از وقتی را از دست میدهد که میبایست زبان آموزان را در معرض زبان انگلیسی قرار دهد. کدام تکنیک تدریس غیرمستقیم را میتوانیم بکار گیریم تا از این کاهش زمان تدریس اجتناب کنیم؟

۲

یکی از روشهای تدریس غیرمستقیم که خودم بسیار دوست میدارم سیستم مینی تیچر (mini-teacher) است. با این روش حتی وقتی که استاد سرکلاس حاضر نیست هم میتوان رفتار زبان آموزان در کلاس را کنترل کرد. هر هفته یک مینی تیچر جدید را بصورت قرعه کشی انتخاب کنید و وقتی استاد سرکلاس نیست و کسی میخواهد حرفی بزند، باید اول دستش را بلند کرده و بعد از اینکه مینی تیچر اجازه داد حرفش را بزند. البته اینکار باید به زبان انگلیسی انجام بگیرد که طبیعتاً کلمات و گرامر بکار رفته در این پرسش و پاسخها جزوی از زبان انگلیسی روزمره هستند. اگر این رسم را در اول ترم برقرار کنید تا آخر ترم هر جلسه به کلاسی قدم خواهید گذاشت که بخوبی کنترل شده است و پیشاپیش حس و حال انگلیسی گرفته است.

 

در شروع ترم و سال تحصیلی از زبان آموزان بخواهید طرح دستشان را روی کاغذ بکشند و اسمشان را کنار آن بنویسید. سپس همه را داخل جعبه ای گذاشته و هر هفته بصورت قرعه کشی کسی را از آن جعبه انتخاب کنید تا مینی تیچر آن هفته باشد.

یکی دیگر از تکنیکهای محبوبم در تدریس غیرمستقیم، تقویم (calendar) است. مدیر تقویم را هم هر هفته انتخاب کنید. اگر تقویمی مثل عکس زیر داشته باشید، مدیر تقویم میتواند برنامه کلاسی جلسات آتی را به زبان انگلیسی ارائه کند:

 

کارهایی که مدیر تقویم میتواند انجام دهد:

– روزهای هفته: مدیر تقویم میتواند زبان آموزان را هدایت کند تا روزهای هفته را بصورت گروهی نام ببرند و روز مربوطه را در تقویم نشان دهد. بعدها که زبان آموزان به اینکار عادت کردند میتوانید از آنها سوالاتی هم بپرسید: What day was yesterday? یا What day will tomorrow be?

– ماههای سال: مثل مورد قبلی ولی اینبار درباره ماههای سال.

– هوا چطوره؟: مدیر تقویم از زبان آموزان میپرسد What’s the weather like today? و هر کس خواست جواب دهد دستش را بلند میکند. مدیر تقویم از بین داوطلبان انتخاب میکند و بنابر پاسخ او، عکس مربوط به آن هوا را در تقویم قرار میدهد.

– چه سالیست؟: سوال What year is it? بنظر خیلی ساده میرسد ولی باعث میشود زبان آموزان به نحوه گفتن سال در زبان انگلیسی عادت کنند.

– آیا امروز روز خاصی است؟: سوال Is today a special day? به زبان آموزان این فرصت را میدهد که مناسبتهایی که برایشان مهم است را با کلاس به اشتراک بگذارند. مثلاً It’s my birthday یا It’s Halloween! یا مثلاً I have a new baby sister! . زبان آموزان خردسال خیلی دوست دارند در مورد خودشان و زندگیشان صحبت کنند بهمین دلیل باید حواستان باشد که این مستقیمیت خیلی به درازا نیانجامد.

————————————

۳

استفاده از موسیقی پس زمینه در کلاس یک تکنیک عالی دیگر برای تدریس غیرمستقیم است. ما کاملاً طرفدار استفاده از امکانات چندرسانه ای در کلاس هستیم و این روش فرصتی بینظیر برای زبان آموزان است تا ترانه های آشنا یا حتی جدید را همه با هم بخوانند بخصوص وقتی که مشغول تمریناتی انفرادی همچون نقاشی کردن یا مرتب کردن تصاویر آموزشی هستند. استاد میتواند چندین ترانه خوب و مناسب را روی فلش بزند و بهمراه داشته باشد تا در اینگونه موارد یا در مواردی که میخواهید برای چند دقیقه با یک یا چند زبان آموز بصورت اختصاصی کار کنید، آن ترانه ها را پخش کنید.

یا در انتهای کلاس و وقتی زبان آموزان در حال جمع کردن وسایلشان هستند از آنها بخواهید ترانه ای را همه با هم بخوانند. اینکار به انجام امورات روزمره کلاس هم کمک میکند و مثلاً زبان آموزان متوجه میشوند که کلاس رو به انتهاست. در اینترنت میتوانید نمونه های خوبی از این ترانه ها را پیدا کنید.

اگر درس را زودتر تمام کردید و مثلاً ده دقیقه به پایان زمان کلاس مانده ولی نمیخواهید درس جدیدی را شروع کنید و میخواهید زبان آموزان کمی خوش بگذرانند، تشویقشان کنید تا به زبان انگلیسی بازی کنند. این موارد را امتحان کنید:

– از اسباب بازیهایی مثل لِگو (خانه سازی) یا خمیر بازی استفاده کنید و مثلاً بخواهید چیزی را بسازند که در آن جلسه صحبتش شده است و به کلاس و دوستانشان نشان دهند.

– یک کتابخانه به زبان انگلیسی در کلاس داشته باشید تا زبان آموزان از آن استفاده کنند.

– بازیهای تخته ای به زبان انگلیسی در اختیارشان قرار دهید تا بازی کنند.

پس دفعه بعد که به زمان از دست رفته کلاس فکر میکنید، بیاد تکنیکهای تدریس غیرمستقیم باشید تا در آن دقایق که زبان آموزان بصورت مستقیم با شما یا درس درگیر نیستند نیز در معرض زبان انگلیسی باشند. آیا شما هم از این تکنیکهای تدریس غیرمستقیم استفاده کرده اید؟ با ما در میان بگذارید.

منبع: https://lessonplansesl.wordpress.com/2014/08/18/favorite-passive-teaching-techniques/

بیشتر

10 + 1 ترفند بهترین اساتید خصوصی زبان انگلیسی

شغل تدریس زبان انگلیسی یا تدریس هر موضوع دیگری شغلی آبرومند است ولی در عین حال سبک زندگی چالش برانگیزی نیز است. بله درست است سبک زندگی. منظورم این است که تدریس نباید فعالیتی محدود به زمان کلاس باشد.

شاید برای من بعنوان استاد بومی زبان انگلیسی خیلی محسوس نباشد ولی تدریس رفته رفته بیشتر وارد زندگی شخصی و روزمره اساتید می‌شود.

بعد از گذشت چند مدت از شروع به حرفه تدریس، یک روز وقتی در خانه هستید و میخواهید با خواندن یک کتاب خوب یا تماشای یک فیلم کمی ذهنتان را آرام کنید درخواهید یافت همه ذهنتان درگیر زبان آموزان و متدهای جدید بهتر کردن کلاس است.

قسمت تلخ ماجرا این است که زمانی فرا خواهد رسید که احساس خستگی بیش از حد خواهید کرد و درنتیجه کلاسهایتان خسته کننده خواهد شد و شما نیز خلاقیت خود را از دست خواهید داد. نه فقط شما بلکه زبان آموزان هم اینرا احساس خواهند کرد و بدترین اتفاق ممکن این است که شاگردانتان دیگر نخواهند سر کلاس شما حضور داشته باشند.

بهمین دلیل ده روش برای جلوگیری از خسته کننده شدن کلاس معرفی میکنیم. حتی اگر خیلی هم به شغل تدریس علاقه نداشته باشید باز هم با استفاده از این نکات میتوانید جانی تازه به کلاسهایتان ببخشید.

  1. بازی کنید.

سعی کنید از بازیهای مربوط به لغات، مکالمه و یا گرامر استفاده کنید. همه بازی را دوست دارند پس کلاستان پویا خواهد شد و شاگردان چیزهای جدیدی خواهند آموخت. من بازیهای موقعیتی را ترجیح میدهم چون خیلی سرگرم کننده هستند و زبان آموزان هم مشکلاتشان را برای دقایقی هم که شده از یاد میبرند.

  1. اخبار را بخوانید.

این روش برای زبان آموزان سطوح متوسط و پیشامتوسط همچون تمرینی فوق العاده برای مهارتهای گفتاریست. کتابهای درسی گاهاً خسته کننده میشوند ولی با خواندن اخبار و مجلات انگلیسی زبان میتوانید زبان آموزان را بروز نگه دارید و لغاتی را به آنها آموزش دهید که در زندگی روزمره و در موقعیتهای واقعی بکار میروند.

  1. علاقه نشان دهید.

آدمها دوست دارند در مورد خودشان حرف بزنند. شما هم سعی کنید سوالاتی کلی از زبان آموزانتان بپرسید و اگر دیدید به موضوعی علاقه دارند کاری کنید تا در مورد آن حرف بزنند. با اینکار بنظر خواهد رسید که نسبت به افکار متفاوت پذیرا هستید و حتی خجالتی ترین شاگردان هم اعتماد بنفس بدست آورده و کمتر خجالتی خواهند بود.

  1. حساس باشید.

هروقت حس کردید شاگردتان استرس دارد یا خسته شده است سعی کنید حواسش را از خستگی پرت کنید. در مورد آن مشکل با او حرف نزنید و در عوض سعی کنید یک بازی کوتاه داشته باشید یا یک نکته گرامری جدید آموزش دهید یا متنی را ترجمه کنید تا زبان آموز بر روی چیزی غیر از مشکلش تمرکز کرده و حواسش از آن پرت شود.

  1. مشتاق باشید.

شاگردانم از اشتیاق من نسبت به تدریس گرامر متعجب میشوند. بالشخصه جوری به شاگردانم وانمود میکنم انگار که شبها هم در تختخوابم یک کتاب گرامر دستم است و این کمک میکند جلسات تدریس گرامر من خسته کننده نشوند. اما بهرحال یادگیری گرامر همیشه یکی از خسته کننده ترین قسمتهای آموزش زبان برای همه زبان آموزان است.

  1. راهنمایی کنید.

اگر زبان آموز نکته ای و یا نوع تمرین خاصی را متوجه نشود مشکلساز خواهد شد پس باید راهنمایی اش کنید. شما استاد هستید و شاگردان انتظار دارند مشکلاتشان را حل کنید و شما هم کلید حل آنرا دارید. علاوه بر اینها، به هر زبان آموز بنابر ویژگیهایش توصیه هایی شخصی بکنید که هم بدردش خواهد خورد و هم باعث خواهد شد حرفه ای بنظر برسید.

  1. مشکل را حل کنید.

اگر شاگردتان نقطه ضعفی دارد برای بهبود آن مهارت وقت بیشتری صرف کنید. اگر مشکل نوشتاری دارد، تمرین نوشتاری بیشتر بدهید. اگر نقطه ضعفش مهارتهای شنیداریست، برای تمرینات شنیداری وقت بیشتری بگذارید و در آن مموضوع تمرینات خانه هم به او بدهید چون تمرین فقط در وقت کلاسی اصلاً کافی نیست.

  1. تشویق کنید.

اگر شاگردتان دستاورد فوق العاده ای بدست آورد (مثلاً یک مقاله خوب نوشت) حتماً پاداشی در نظر بگیرید. اینکار خیلی مهم است چون انگیزه اش را حفظ میکند و از طرف دیگر اگر عملکرد خوبی نداشت اجازه ندهید مایوس شود و به او اطمینان دهید که دفعه بعد عملکرد بهتری خواهد داشت و با تمرین و تکرار پیشرفت خواهد کرد.

  1. تمرینات مناسب بدهید.

تمرینات مناسب برای افزایش انگیزه بسیار مفید هستند. سعی کنید برای مهارتهای ضعیفش تمریناتی دهید که بتواند بخوبی از پسش برآید و عملکردی همچون سایر تمرینات در مهارتهای قویترش داشته باشد.

  1. خطاگیری کنید.

از گفتن حقیقت نترسید. دانش زبان آموز فقط در صورتی ارتقا میایبد که خطاهایش را بگویید و به پیشرفتش توجه کنید. هرگز از گفتن اشتباهات و نقاط ضعف اجتناب نکنید.

نکته ۱۰ + ۱ : یاد بگیرید.

مهمترین نکته برای یک استاد خصوصی خوب شدن در تدریس زبان انگلیسی این است که خودتان را آموزش دهید. عبارات و متدهای جدید بیاموزید درنتیجه کلاسهایتان هیچوقت تکراری و خسته کننده نخواهد شد چون شما بعنوان استاد مدام در حال تغییر و نو شدن هستید.

 

مترجم: بابک طهماسبی

منبع: http://www.myenglishteacher.eu/blog/101-ways-to-be-a-better-private-english-teacher/

بیشتر

هفت راه برای کمک به زبان آموزان ساکت

وقتی صحبت از حرف زدن در کلاس می شود، زبان آموزان شخصیت های متفاوتی دارند. عده ای خوش صحبت پر حرف هستند که عاشق شرکت کردن در هر موضوعی هستند، عده ای کمی کم حرف تر هستند و می توان با کمی تلاش آنها را وارد بحث کرد، و عده ای نیز زبان آموزان ساکت هستند که حتی فکرِ حرف زدن در جمعی پر تعداد تنشان را می لرزاند.

متاسفانه، دو گروه اول کنترل مکالمه کلاس را در دست می گیرند. اما با در نظر گرفتن اینکه زبان آموزانی که در مکالمات لاسی فعالند بیشتر هم یاد  می گیرند، مدرسان باید همیشه به دنبال راه هایی باشند تا زبان آموزان ساکت و مردد کلاس را تشویق به شرکت در بحث های کلاسی بکنند.

در اینجا به هفت استراتژی برای به حرف کشاندن زبان آموزان ساکت می پردازیم:

 

  • از قبل به آنها بگویید که از آنها سوال خواهید پرسید تا آماده باشند. این کار در زبان آوزان این حس را ایجاد می کند که از آنها انتظار می رود در مکالمه کلاسی شرکت کنند. مثلا می توانید از زبان آموز ۱ بخواهید که به سوال پاسخ دهد. بعد از زبان آموز دیگری بخواهید که جواب او را چک کند. می توانید به زبان آموزان تمرینی بدهید که هر کدام بصورت فردی انجام دهند. در این حین، به زبان آموز ساکت  بگویید که از او خواهید خواست در مورد جواب خود صحبت کند.

 

می توانید این کار را با پرسیدن سوال های ساده کمی راحت کنید: مثلاً اینکه مثلاً فلان اتفاق داخل تمرین در چه تاریخی افتاده است، اینکه مثلاً به چه دلیل فلان کار را انجام نداد، و یا حتی می توانید به جای پرسیدن سوال های این چنینی، از زبان آموز ساکت بخواهید شماره سوالی را که الان در حال حل کردن آن هستند بلند بگوید. با پرسیدن سوال های ساده و حتی کوتاه، کم کم زبان آموزان مردد، بیشتر تشویق به حرف زدن و در میان گذاشتن نظراتشان خواهند شد و در نتیجه بیشتر در کلاس فعال خواهند بود.

 

  • عمداً زبان آموزان ساکت را در یک گروه قرار دهید ت زبان آموز پرحرفی بینشان نباشد که بتواند کنترل مکالمه را به دست گیرد. زبان آموزان ساکت بیشتر تمایل دارند که در گروه های کوچکتر فعالیت کنند تا در سطح کلاسی با تعداد بیشتر. با تشکیل دادن گروهی با زبان آموزان ساکت، آنها مجبور خواهند شد که از لاک خود بیرون بیایند و شروع به صحبت کردن کنند. با این کار، از تک قطبی شدن مکالمه توسط زبان آموزان فعال و پرحرف نیز جلوگیری خواهید کرد. این فعالیت را با انتخاب یک زبان آموز بصورت تصادفی برای دادن خلاصه ای از بحث گروهی به پایان برسانید. یک روش جالب برای انتخاب زبان آموزان می تواند این باشد که زبان آموزی را انتخاب کنید که تاریخ تولد او نزدیکتر است.  این کار زبان آموزان را به یادآری بحث و صحبت در کلاس تشویق می کند.
  • فرصتی برای زبان آموزان فراهم کنید که کار گروهی خود را با دیگر گروه ها و یا با کل کلاس به اشتراک بگذارند. وقتی زبان آموزان به موضوع بحث علاقه دارند و بیشتر با آن درگیر هستند، عاقه ی بیشتری نیز برای صحبت در مورد آن از خود نشان خواهند داد. داشتن وسیله ی کمکی مانند یک پوستر، نقاشی و یا یک مدل به زبان آموزان کمک خواهد کرد تا افکار خود را نظم دهند. می توانید از دو زبان آموز ساکت بخواهید که با یکدیگر برای ارائه ی کار گروه خود کار کنند. اگر ممکن بود، بگذارید قبل از ارائه برای تمام کلاس، اول با شما یا یک زبان آموز دیگر تمرین و مرور کنند. یک بار تمرین به آنها اعتماد به نفس می دهد. از طرف دیگر، بودن در کنار زبان آموز دیگری با ترس های مشترک، می تواند باعث شود احساس راحتی بیشتری بکنند و در نتیجه شانس موفقیت بیشتری داشته باشند.
  • بگذارید زبان آموزان حرکت کنند و یاد بگیرند. یکی از راهکارهای به حرف کشیدن زبان آموزان، بخصوص کودکان، گالری است. تصاویری مربوط به یک فعالیت خاص را در نقاط مختلفی در کلاس روی دیورها بچسبانید. از زبان آموزان بخواهید که بصورت گروهی از تصویری به تصویر دیگر بروند. سعس کنید این تصاویر را بصورت برنامه ریزی شده و با هدف خاصی روی دیوار بچینید تا زبان آموزان مجبور به تعامل با یکدیگر شوند. مثلاً مجبور باشند از تصویری به تصویر دیگر بروند تا سیر داستانی را حدس بزنند، مجبور به حل مساله ای شوند و یا قطعه ی گمشده ای را در داستان پیدا کنند.

 

به علاوه، می توانید بوردهای بزرگی در محلی داشته باشید تا زبان آموزان نظرات خود را روی آن بنویسند  یا با کاغذهای چسبی، بچسبانند. همین طور که زبان آموزان درکلاس از تصویری به تصویر دیگر می روند، مکالماتی بینشان شکل می گیرد. برای زبان آموزان ساکت و مردد، اینکه توجه تمام کلاس به آنها نیست، شرایط را بیشتر محیای حرف زدنشان می کند.

 

  • زبان آموزان را به استفاده از پروژکتور تشویق کنید. داشتن مطلبی آماده برای استفاده با پروژکتور فرصتی را فراهم می کند که زبان آموز با آمادگی بیشتری در مورد مطلب مورد نظر در کلاس حضور داشته باشد و طبیعتاً پاسخ دادن به سوالات مدیریت شده و هدفدار، برای زبان آموز راحت تر خواهد بود. این استرلتژی را نه فقط در کلاس های آموزش زبان انگلیسی، بلکه در کلاس های مختلفی با موضوعات مختلف می توان استفاده کرد. مثلاً می توانید از زبان آموز بخواهید متنی را که نوشته با پروژکتور به زبان آموزان دیگر نشان دهد، سپس از دیگر زبان آموزان بخواهید در مورد متن نظر دهند و جواب به سوال های مختلفی را درون متن بیابند. از زبان آموزان ساکت برای سوالات کوتاه تر استفاده کنید زیرا دادن توضیحات طولانی ممکن است برایشان کمی ترسناک باشد.

 

کارهای دیگری که می توانید در مورد متن های نوشته شده توسط زبان آموزان انجام دهید این است که از زبان آموزان مختلف بخواهید تکنیک های ادبی مختلف، متضاد ها و مترادف ها، و حتی ایرادهای مختلف درون متن را بیابند و به سوالات مختلفی در مورد متن پاسخ دهند . استفاده از متن یا تصویری که زبان آموز با آن آشناست کمک می کند که از ترس آنها کاسته شود و با تسلط بیشتری بتوانند صحبت کنند. اگر جلوی کلاس آمدن برای زبان آموز استرس زا باشد، می توانید از او بخواهید که در جای خودش بنشیند و حرف بزند.

 

  • بحث های نوبتی راه بیاندازید. به عنوان مثلاً، پس از تماشای فیلم یا ویدئو، از زبان آموزان بخواهید در مورد یک چیز که در مورد ویدئو دوست داشتند، دوست نداشتند و یا از آن یاد گرفتند، صحبت کنند. سپس بلافاصه به زبان آموز دیگری بروید و از او سوالی مربوط بپرسید. سعی کنید به زبان آموزان ساکت از قبل خبر دهید که چه زمانی نوبتشان فرا می رسد. مثلا بگویید «خب سام، میبینم که دلت می خواد نفر بعدی تو باشی و بعد از تو نوبت کریس هست» (حتی اگر کریس به ظاهر آمادگی نداشته باشد. دادن جواب های کوتاه همیشه برای آنان راحت تر است و اطلاع داشتن از اینکه کی نوبتشان است به آنها زمان می دهد تا خود را آماده کنند.
  • زمانی را به شخصاً و مستقیماً کار کردن با زبان آموزان ساکت اختصاص دهید. به کرات خواهید دید که زبان آموزان ساکت در واقع اطلاعات بسیار خوبی از مطالب تدریس شده دارند و فقط ترس و اضطراب است که آنها را از صحبت کردن باز می دارد. فرصت هایی فراهم کنید که بتوانند فقط با شما حرف بزنند. از آنها بپرسید که در صحبت با چه کسانی راحت ترند. دو همکلاسی که با آنها احساس راحتی بیشتر بیشتری می کنند را همراه آنها در یک گروه بگذارید تا مطالبی را بصورت گروهی ارائه دهند. اگر به آنها حق انتخاب دهید تا موردی را که با آن راحت ترند انتخاب کنند، قطعاً به روشی خواهند رسید که به شرایط فعلی آنها کمک کند.

 

با استفاده از استراتژی های مختلف، در کنار داشتن حوصله زیاد و تشویق کردن، می توانید راهی پیدا کنید که حتی ساکت ترین زبان آموزان را نیز در کلاس به حرف بکشید. حتی ممکن است روزی بیاید که یکی از آنها داوطلبانه بخواهد صحبت کند.

 

مترجم: بابک طهماسبی

http://www.edweek.org/tm/articles/2015/01/06/7-ways-to-help-quiet-kids-feel.html

 

بیشتر

مدیریت یا مشارکت؟

در طی پانزده سال سابقه کاری ام همواره شاهد بحث بر سر دوگانه مدیریت در مقابل مشارکت بوده ام. موضوع این بحث این است که اگر کلاسی آموزش زبان مشارکتی داشته باشید که زبان آموزان بخوبی در درس مشارکت کنند و درگیر موضوع و فعالیتها و تمرینات شده باشند، جنبه های مدیریتی کمرنگ و سپس محو خواهند شد. برعکس این استدلال را هم شنیده ایم که اگر مدیریت قوی در کلاس داشته باشید، مشارکت و درگیر شدن زبان آموزان کاهش پیدا خواهد کرد که بنظر میرسد در این مورد مشارکت را با رضایت اشتباه گرفته اند. ولی ما باید از ایندو فراتر برویم و درگیر این دوگانه نشویم.

زبان اموزان هر کلاسی باید بخوبی مدیریت بشوند ولی در عین حال باید شامل فعالیتها و برنامه ها و تمریناتی باشد که زبان آموزان را کاملاً درگیر خود سازند. بسختی بتوان یکی را بدون دیگری در خدمت داشت. میتوان ساعتها وقت صرف کرد و دروس جذابی طراحی کرد ولی اگر زبان آموزان توجهی به درس نکنند هیچ فایده ای ندارد و ارزش طرح شما را هم نخواهند فهمید. اگر هنگام طراحی درس به فکر زبان آموزان نباشید احتمال درگیر شدن آنها با برنامه درسی کاهش پیدا میکند. در این شرایط ممکن است کلاس را خوب مدیریت کرده باشید ولی هیچ مشارکتی از زبان آموزان در امر یادگیری نمیبینید و خبری از آن برق چشمان هم نیست که وقتی در مورد موضوع هیجانزده هستند در نگاهشان دیده میشود. راستی مگر اصل قضیه هم همین نیست؟

جنبه مدیریتی

چندین سال است که بر این باورم که هر استادی خودش باید در مورد سیستم مدیریتی که میخواهد در کلاسش داشته باشد تصمیم بگیرد ولی این بدین معنی نیست که مدیریتی در کار نباشد وگرنه با مشکلات بزرگی مواجه میشویم. وجود یک ساختار و سیستم در کلاس ضروری است چون شاگردان باید بدانند که چه کارهایی را میتوانند در کلاس انجام دهند و چه کارهایی را نه، چه چیزی اوکی هست و چه چیزی نیست و باید بدانند حد و حدود کجاست. تنها راه صحیح همین است. همه ما در زندگی خط و خطوط و حد و مرزهایی داریم. حد و حدود را برای زبان آموزان خیلی صریح و واضح بیان کنید. بسته به اینکه در چه سطحی تدریس میکنید، قدرت تفکر و منطق شاگردانتان هم متفاوت است و باید به آنها کمک کنید تا رفتار معقول و مناسبی در کلاس داشته باشند. پس انتظاراتتان را پنهان نکنید و پیشاپیش با آنها در میان بگذارید و هیچوقت تغییر رفتار و واکنش ناگهانی نداشته باشید. در طول این سالها با زبان آموزان بسیاری صحبت کرده ام که در کلاس به مشکل برخورده اند. وقتی از آنها بپرسید که چکار کردی که استاد عصبانی شد، اکثرشان خواهند گفت «کاری نکردم. رفتارم مثل همیشه بود ولی استاد یهو قاطی کرد و از دستم عصبانی شد». اگر استاد پیشاپیش انتظارات و حد و حدود را مشخص نکند، بالاخره کاسه صبرش لبریز شده و منفجر میشود و شاگرد متحیر میماند و واقعاً نمیداند چه اتفاقی افتاده است. اگر پیشاپیش به فکر یک سیستم مدیریتی بوده باشیم و آنرا با شاگردان و والدینشان مطرح کنیم، این مشکلات را بشدت کاهش خواهد داد.

نکته آخر در مورد مدیریت این است که نظرات بسیار مختلفی در مورد شاخصه های یک سیستم مدیریتی مطرح شده است (حتی بعضی اساتید با مشارکت شاگردان آنرا طراحی میکنند) ولی مساله مهم این است که مطمئن باشید که سیستم انتخابی مناسب شما باشد و بتوانید آنرا قبول کرده و به آن وفادار بمانید. استفاده از ایده ها و سبکهای مدیریتی دیگران و کپی کردن آنها در کلاسهایتان میتواند باعث بروز مشکلاتی شود.

جنبه مشارکتی

وقتی برنامه درسی برای کلاستان طراحی میکنید باید فعالیتهای درگیر کننده طراحی کنید. کار را به شانس نسپارید. برای اینکار باید به این سوالات پاسخ دهید: میخواهم زبان آموزان با اطلاعاتی که تدریس میکنم چگونه درگیر شوند؟ میخواهم فهم آنها از موضوع عمیق باشد یا نه؟ چند وقت یکبار مجبورند که اطلاعات گفته شده را پردازش کنند؟ میخواهم چقدر یاد بگیرند و چه نشانه هایی یادگیری آنها را تصدیق میکند؟

پاسخ به این سوالات به شما کمک میکند تا بدانید چگونه آموزش زبان را طراحی کنید. مشارکت و درگیرسازی زبان آموزان مثل مدیریت کلاس میتواند اشکال مختلفی داشته باشد. از جمله میتواند به شکل فرصتهای یادگیری شخصی، یادگیری گروهی همراه با همکاری، تجربه ای نو از یادگیری یا یادگیری تجربی باشد. بعضی اساتید درس را اینگونه شروع میکنند که ناگهان ایده، موضوع، آزمایش یا ویدیوی جدیدی را به شاگردان معرفی میکنند که باعث تعجب آنها شده و سوالاتی را به ذهنشان میاورد. بعضی اساتید هم اجازه میدهند شاگردان سبک یادگیری شخصی خودشان را ارائه کنند. بعضی دیگر از اساتید اجازه میدهند ساختاری در کلاس برقرار شود تا شاگردان بگونه ای مفید و زایا با همکلاسیهایشان مشارکت کرده تا یادگیری برایشان پرمعنی تر گردد. اینها همگی ایده ها و روشهایی برای افزایش مشارکت و درگیر شدن شاگردان در کلاس هستند.

هماهنگی بین مدیریت و مشارکت

کلاسی منظم و مشارکتی را در نظر بگیرید. جاییکه شاگردان احساس امنیت و راحتی کنند و راغب باشند تا فرصتها و موقعیتهای پیش آمده را امتحان کنند. جایی که از بودن در آن لذت برده و از ترک آن ناراحت شوند. فکر نکنید که این تصوری آرمانگرایانه است. اتفاقاً تا حدود بسیاری هم قابل دستیابی است ولی با کلی برنامه ریزی، دوراندیشی، دستورالعمل و نظارت. البته هرچقدر هم زحمت بکشید و برنامه بریزید و تغییرات اعمال کنید بازهم برای همه شاگردانتان اینجور نخواهد بود. خواهید دید که مدیریت و مشارکت با بعضی از دروس و فعالیتها راحتتر قابل دستیابی است. وظیفه شما این است که عوامل آنرا تحلیل کنید و سعی کنید هرچه بیشتر این تفاق تکرار شود.

کار سختی است ولی ارزشش را دارد.

منبع: http://ellclassroom.com/2012/06/25/management-vs-engagement/

بیشتر

پنج اشتباه بزرگ اساتید زبان

اسکار وایلد نویسنده ایرلندی گفته است: «تجربه نامیست که بر اشتباهاتمان میگذاریم». این جمله برای همه کسانی که به تازگی شغلی را شروع میکنند هم صادق است و اساتید زبان انگلیسی مستثنی نیستند. بهتر این است که قبول کنیم اشتباه میکنیم و هر اسمی میخواهیم رویش بگذاریم نه اینکه اصلاً برویمان نیاوریم و به اشتباهاتمان ادامه دهیم. در ادامه پنج اشتباه بزرگ اساتید کم تجربه را خواهیم گفت و امیدواریم همگی از اشتباهاتمان درس بگیریم.

  1. پرحرفی کردن

اصلی ترین دلیل ثبت نام در کلاس آموزش زبان انگلیسی چیست؟ صحبت کردن به زبان انگلیسی. ولی اگر اکثر زمان کلاس به حرف زدن استاد بگذرد، زبان آموزان وقتی برای تمرین مهارتهای گفتاری نخواهند داشت. اکثر اساتید تازه کار این اشتباه بزرگ را مرتکب میشوند و به دو دلیل اکثر زمان کلاس را حرف میزنند: یا از سکوت و وقفه خوششان نمیاید یا خیلی مشتاق آموزش و به اشتراک گذاشتن دانسته هایشان هستند. بهرحال کار اشتباهیست ولی چگونه نسبت مناسب بین زمان صحبت زبان آموزان و زمان صحبت استاد را برقرار کنیم؟

با یک حساب سرانگشتی میتوان گفت که ۷۰ درصد زمان به زبان آموزان و ۳۰ درصد به استاد اختصاص یابد. اگر سطح کلاس مقدماتی بود، نسبت را ۵۰-۵۰ کنید و اگر کلاس پیشرفته داشتید نسبت را ۹۰ به ۱۰ کنید چون بشدت نیاز به صحبت کردن دارند. خلاصه اینکه در اکثر موارد، سهم استاد باید به توضیح نکات اصلی و از همه مهمتر آسانتر کردن هرگونه فعالیت گفتاری و کمک به یادآوری کلمات و پاسخها محدود شود.

  1. از بین رفتن حد و حدود بین زبان آموز و استاد

اساتید زبان باید رفتاری دوستانه داشته باشند و سعی کنند به شاگردان نزدیک شوند تا بیشترین مقدار یادگیری رخ دهد ولی بین دوستانه بودن و دوست بودن فرقی هست. کنترل باید دست استاد باشد و فرقی با شاگردان داشته باشد.

این مشکل بین اساتید جوان بسیار شایع است مخصوصاً وقتی همسن شاگردانشان هستند. هیچ اشکالی ندارد که بعضی مسائل شخصی همچون صحبت در مورد خانواده، حیوانات خانگی، علایق و تفریحات به اشتراک گذاشته شود ولی حواستان باشد که بیش از حد شخصی و خودمانی نشوید. اگر صحبت از مسایل شخصی هم بشود باید در راستای آشنایی زبان آموزان با موضوع درس باشد نه اینکه بدلیل کسب محبوبیت و پذیرش بین شاگردان اینکار را انجام دهید چون باعث از بین رفتن حد و مرزتان با شاگردان شده و آنها را هم سردرگم میکند. باعث از بین رفتن اقتدار و کنترل شما شده و اقدامات مدیریتی تان در کلاس هم بخطر میافتد.

دوستانه رفتار کنید و مثلاً در مورد آخر هفته تان صحبت کنید ولی بنحوی رفتار کنید که شاگردان بدانند حد و مرزی بین شما و آنان هست که باید رعایت شود.

  1. مدیریت ضعیف و غیرمنسجم کلاس

اینهم از مشکلاتی است که بدلیل کم تجربگی اساتید تازه کار بسیار رخ میدهد. البته مدیریت کلاس هم یک علم و فن دقیق و مشخصی نیست و مثلاً اصول مشخصی همچون تدریس فعل گذشته ساده ندارد. هر گروهی از زبان آموزان با گروههای دیگر تفاوت دارند و قوانین مدیریت بر کلاس نیز باید با توجه به هر کلاس تعیین شود.

ریشه این مشکل در این است که اساتید تازه کار روش و استایل تدریس قاطع و مشخصی ندارند و گاهی آسان و گاهی سخت میگیرند. در اینترنت هم مقالات زیادی در مورد تکنیکهای مدیریت کلاسی هست که شاید با بعضی از آنها مخالف باشید و بخواهید روشهای خودتان را اجرا بکنید. مثلاً شاید نخواهید بعنوان تشویق به شاگردانتان برچسب صد آفرین بدهید و از روش دیگری استفاده کنید.

کلاً بحث سختگیر بودن نیست بلکه بحث از ثبات و انسجام است. چیزی بدتر از وعده های توخالی و بدقولی و تهدیدات ضعیف برای مدیریت کلاس نیست. اگر چیزی گفتید و روشی را برای مدیریت کلاس انتخاب کردید، حتماً به آن پایبند باشید.

  1. نادیده گرفتن اختلافات فرهنگی

بعضی اساتید آنقدر درگیر توضیح نکات مربوط به فرهنگ انگلیسی زبان میشوند که فرهنگ شاگردانشان را فراموش میکنند. مثلاً نشان دادن انگشت شست که تقریباً بمعنی اوکی است، در بسیاری از فرهنگها توهین آمیز تلقی میشود. مثلاً در بعضی از کشورها دانش آموزان با تحقیق و ارائه آن در کلاس بصورت سخنرانی هیچ آشنایی ندارند و یا ممکن است در بعضی از کشورها شاگردان رغبتی به بازیهای کلاسی نداشته باشند. این نوع مشکل بیشتر در کلاسهای تدریس زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی (EFL) در کشورهای عربی و اسلامی رخ میدهد که فرهنگشان با فرهنگ کشورهای غربی بسیار متفاوت است. بهتر است استاد در مورد آداب و رسوم و نحوه احوالپرسی آنها بداند و از آنها استفاده کند تا جوی مثبت برای یادگیری در کلاس ایجاد شود.

  1. داشتن اطلاعات کم در مورد گذشته، پیشزمینه و نیازهای زبان آموزان

اساتید تازه کار زیادی دیده ایم که شروع به تدریس در کلاسی میکنند ولی در مورد اینکه قبلاً کجا و چقدر زبان انگلیسی آموخته اند و چه نتایجی گرفته اند هیچ نمیدانند. شاید شاگردی دارید که در بیست سال گذشته چندین و چندین باز به یادگیری زبان انگلیسی روی آورده و پس از مدتی ول کرده است ولی هنوز در سطح متوسط است. مهم نیست از آموزشگاه این اطلاعات را کسب کنید یا از خود شاگردان، اگر میخواهید مهارتهای زبان انگلیسی شاگردانتان پیشرفت کند، اینها اطلاعات مهمی است که حتماً باید بدانید.

 

نباید الکی نگران باشید چون بهرحال اشتباهاتی رخ خواهد داد و درسهای بسیار مهمی از تک تک اشتباهات میتوان گرفت. کافیست ازین پنج اشتباهی که گفتیم اجتناب کنید تا شغل استادی را با گامهای بجا و درستی آغاز کنید.

دوست داریم اساتید باتجربه درمورد چیزهایی که از اشتباهاتشان آموخته اند برایمان بگویند.

آموزش زبان انگلیسی گلدفیش

 

منبع: http://busyteacher.org/4113-5-worst-mistakes-all-beginner-esl-teachers-make.html

بیشتر

هفت تکنیک برای افزایش زمان انگلیسی صحبت کردن زبان آموزان

بسیاری از اساتید زبان شکایت دارند که زبان آموزان به مقدار کافی صحبت نمیکنند، خیلی ساکت هستند و روی صندلی نشسته و چیزی نمیگویند. سکوت شاگردان دلایل بسیاری دارد و تعجب خواهید کرد اگر بدانید یکی از دلایلش خود شما هستید.

البته برداشت اشتباهی نکنید. مشکل از شما نیست و کارتان را خوب انجام میدهید ولی شما هرچه بیشتر صحبت کنید آنها کمتر صحبت خواهند کرد و مطمئناً شما هم نمیخواهید که زبان آموزانتان بیایند سرکلاس و فقط نشسته و به شما گوش دهند. بهمین دلیل در این مقاله هفت تکنیک را معرفی خواهیم کرد که از زمان صحبت شما کاسته و به زمان صحبت زبان آموزان میافزاید.

  1. وقت کافی برای پاسخ دادن به آنها بدهید.

آیا این انتظاری واقع بینانه است که همه زبان آموزان بتوانند بلادرنگ و فوری پاسخی صحیح به پرسشهایتان بدهند؟ البته که نیست. شاید بعضی از شاگردانتان قادر باشند بلافاصله پاسخی سریع بدهند ولی همه اینطور نیستند. فهم و تحلیل گفته ها یا سوالات شما برای اکثر زبان آموزان زمانبر است. حتی سپس بازهم به زمانی نیاز دارند تا پاسخ صحیح سوالتان را سرهم بندی کنند. پس اگر میخواهید خودتان کمتر حرف زده و آنها بیشتر انگلیسی صحبت کنند باید این وقتها را به آنها بدهید. اگر انتظار کشیدن برایتان سخت است، آرام پیش خود تا پنج یا بیشتر بشمارید. شاید این چند لحظه سکوت بین اتمام پرسش شما و شروع پاسخ آنها در اوایل کار برای شما و شاگردانتان عجیب باشد ولی ارزشش را دارد که صبر کرده و عادت کنید.

  1. همه سوالات را خودتان پاسخ ندهید.

حتماً به این نتیجه رسیده اید که وقتی یکی از زبان آموزان سوالی میپرسد، یکی دیگر از شاگردان هست که جواب آن سوال را میداند. پس از این موضوع استفاده کنید. وقتی یکی سوالی میپرسد، خودتان چیزی نگوید و به سایر شاگردان نگاه کنید طوری که بفهمند میخواهید آنها جواب بدهند. حس بسیار خوبیست که شاگردانتان بهم کمک کرده و نیازی نیست شما چیزی بگویید.

  1. تمرینات و فعالیتهای دونفره یا گروهی ترتیب دهید.

هنگام تدریس زبان انگلیسی بسیار پیش میاید که با یکی از شاگردان نقشی را بازی کنیم (مثلا مسافر و راننده تاکسی، برای آموزش آدرس دادن) ولی اگر زبان آموزان را به گروههای دو نفره تقسیم کنید و آنها اینکار را انجام داده و شما فقط در کلاس قدم بزنید و کمکشان کنید، باعث میشود که کمتر صحبت کرده و درعوض آنها بیشتر صحبت کنند. همین نتیجه را با تمرینات گروهی هم میتوانید کسب کنید. تمرین نوشتاری بدهید مثلاً نوشتن گروهی یک داستان یا تمرین گفتاری همچون بحث گروهی.

  1. توضیحات آموزشی کتاب درسی را بخوانند و به بقیه توضیح دهند.

اگر کتابی که تدریس میکنید دارای دستورالعملهای ساده آموزشی یا توضیح نکات گرامری است، بگذارید زبان آموزان آن را در کلاس با صدای بلند بخوانند و به همکلاسیهایشان توضیح دهند. میتوانید این وظیفه را به دو نفر از مشتاقترین و پرکارترین شاگردانتان بدهید تا یکی بخواند و دیگری توضیح دهد. با اینکار هم شاگردان زرنگ و پرکار راضی میشوند و هم شاگردانی که خیلی قوی نیستند هم میتوانند ایراداتشان را از همکلاسیهایشان بپرسند.

  1. سوالاتی بپرسید که جوابی مفصل داشته باشند.

تا وقتی لازم نشده است، سوالاتی نپرسید که جوابی کوتاه داشته باشند وگرنه فقط yes یا no و ندرتاً maybe خواهید شنید. پس بیشتر از where, why, how often, when و چیزهایی از این قبیل استفاده کنید. در ضمن بیاد داشته باشید که بیش از یک سوال بپرسید. به نمونه زیر توجه کنید:

T: What kind of music do you listen to? 
S1: I listen to rock music. 
T: Why? 
S1: Because I like it. 
T: Where do you listen to it? 
S1: I listen to it everywhere: at home, on the bus, on my way to school… 
T: (asks S2) How about you, Tommy?

پس شاگرد دوم که در این مثال تامی است، بخوبی خواهد دانست که در مورد موسیقی مورد علاقه اش چه چیزی خواهد گفت.

  1. در حد نیاز حرف بزنید.

صحبتهای شاگردان را ادامه ندهید و خاطره تعریف نکنید. مجبور نیستید سکوت کلاس را با پرحرفی بشکنید. البته صحبتهای روزمره برای خودمانی و راحتتر کردن جو کلاس خوب است ولی اینکار را در اول و آخر جلسه و یا ترجیحاً در وقت استراحت وسط کلاس انجام دهید. طی زمان کلاس تمرکزتان روی این باشد که زبان آموزان بیشتر صحبت بکنند.

  1. پاسخ مستقیم ندهید، سرنخ بدستشان بدهید.

وقتی جواب را حاضر و آماده کف دستشان میگذارید، درواقع زبان آموزان نقشی منفعل خواهند داشت. مثلاً وقتی لغت انگلیسی میخکوب یعنی stapler را فراموش کرده اند مشخصاً برای شما و آنها آسانتر است که حاضر و آماده بگویید stapler ولی لزوماً همیشه آسانترین راه بهترین راه نیست. در عوض سعی کنید با دادن سرنخهایی ذهنشان را تحریک کنید تا لغت را بیاد بیاورند. درواقع لغت را از ذهنشان استخراج کنید. به این نمونه توجه کنید:

S1: What’s this? 
T: Oh! You mean this device we use to staple papers together? What’s this called? 
S1: It’s a stapler.

خیلی وقتها میگوییم: “یادتان هست که در کلاس در مورد انواع هوا صحبت کردیم؟ گفتیم که هوا می تواند ابری، آفتابی، بارانی،…باشد.”

این اشتباه است. به آنها کلمه ای را که دنبالش هستند مستقیم نگویید، بلکه کاری کنید که زبان آموز خودش آنرا به یاد و به زبان بیاورد.

نسبت صحیح میان زمان صحبت استاد و زمان صحبت زبان آموزان

بستگی به این دارد که چقدر میشود از زبان آموزان انتظار صحبت کردن داشت. مثلاً در کلاسهای سطوح مقدماتی نسبت پنجاه-پنجاه معقول است و هرچقدر سطح زبان آموزان بالاتر میرود این نسبت هم باید تغییر کند و به ۷۰ درصد صحبت شاگردان و ۳۰ درصد صحبت استاد برسد. در کلاسهای سطح بالا این نسبت میتواند تا ۹۰ درصد به ۱۰ درصد بالا برود. البته بازهم شما باید تصمیم بگیرید که چه حالتی بهترین نتیجه را برای هر کلاس بخصوصی در پی دارد ولی در اکثر موارد سعی کنید بیشتر از شاگردان صحبت نکنید.

یک روش بسیار ساده برای بیشتر صحبت کردن زبان آموزان این است که خیلی ساده جلوی خودتان را بگیرید و حرف نزنید. چرا ما اساتید اینهمه حرف میزنیم؟ بعضی وقتها چون سکوت آزاردهنده است. بعضاً هم چون از صحبت کردن و گپ زدن خوشمان میاید ولی بهتر است نگهش داریم برای اتاق اساتید.

آموزش زبان انگلیسی گلدفیش

 

منبع: http://busyteacher.org/13959-how-to-increase-student-talking-time-7-techniques.html

 

بیشتر

تصحیح اشتباه زبان آموز

یکی از عمده ترین معضلات اساتید زبان در جلسات مکالمه گروهی، تصحیح اشتباه زبان آموز است. دانستن اینکه چه اشتباهی را کِی و چگونه تصحیح کنیم همیشه سخت بوده است.

خطر تصحیح بیش از حد این است که شاگردان بی انگیزه میشوند و حتی ممکن است با پریدن وسط حرف آنها و تصحیح تک تک اشتباهات، جریانِ روان کلاس یا فعالیت را از بین ببرید. اینکه بگذارید مکالمه هرطور که هست ادامه پیدا کند و هیچ خطایی را تصحیح نکنید هم بد است. البته بعضی وقتها عدم دخالت در مکالمه کار بجایی است ولی اکثر زبان آموزان میخواهند که بعضی خطاهایشان را تصحیح کنید تا پایه و اساسی برای پیشرفت و یادگیری بدست آورند.

پس مساله این است: کِی و چگونه باید خطای شاگردان را گوشزد کرد؟

هر استادی نظر و روش متفاوتی در این مورد دارد و بحثِ احساس راحتیِ شاگرد و استاد نیز در این موضوع دخیل است. ما نیز چند روش و ایده در این مورد مطرح خواهیم کرد.

از شاگردان بپرسید که دوست دارند خطایشان را چگونه گوشزد کنید.

شاید به نظر بدیهی بیاید ولی معمولاً نادیده گرفته میشود: با شاگردان صحبت کنید و ببینید دوست دارند چطور تصحیح شوند. غالباً ایده های روشن و مشخصی در این مورد دارند. در کلاسهای پرتعداد نظر اکثریت را اعمال کنید و در کلاسهای کم تعداد بنا بر خواست هر شاگرد اشتباهاتش را گوشزد کنید.

یک راه برای اینکه به شاگردان این انتخاب را بدهید که چقدر باید خطاهایشان را گوشزد کنید این است که چراغ راهنمایی روی میزشان بگذارید! سه کارت به رنگهای قرمز و سبز و زرد روی میزشان بگذارید:

قرمز: به هیچ وجه اشتباهاتم را گوشزد نکن (شاید شاگردتان روز بدی داشته است)

زرد: فقط مواردی که خیلی مهم است و من باید بدانم را گوشزد کن.

سبز: لطفاً تا میتوانید ایراداتم را تصحیح کن.

آیا تمرکز کلاس روی روان حرف زدن است یا روی صحیح حرف زدن؟

قبل از اینکه فعالیتی را آغاز کنید در نظر داشته باشید که آیا روی روان بودن کلام تمرکز خواهید کرد یا روی صحیح حرف زدن. مثلاً در مورد یک بحث کلاسی، روان بودن انتخاب مناسبی است. در اینجا مهم این است که شاگردان بتوانند نظراتشان را اظهار کرده و به صورت مستقل فکر کنند. اما اگر مثلاً قرار باشد شاگردانتان نمایشی اجرا کنند و وقت کافی برای تمرین و خواندن و نوشتن متنش و سپس اجرایش را دارند، شاید بهتر باشد تشویقشان کنید که روی صحت و دقت زبانشان کار کنند. بدانید از هر تمرین چه میخواهید و اینرا برای شاگردان هم مشخص کنید. اینطور نباشد که یک تمرین روان حرف زدن به آنها بدهید ولی هر خطایی که داشتند را هم به آنها گوشزد کنید.

تصحیح اشتباهات توسط خود شاگردان

خود شاگردان میتوانند اولین گزینه ی گوشزد کردن ایرادات باشند. غالباً وقتی اشتباهی میکنند خودشان متوجه میشوند. بعضی وقتها ایراد رخ داده یک خطای جزئی بوده و شاگردان فرم صحیح آنرا میدانند. به زبان آموزانتان فرصت بدهید تا خودشان ایرادات خودشان را تصحیح کنند. گاهاً فقط با بالا بردن ابرو یا تکرار خطا، شاگردان متوجه منظورتان شده و خطایشان را برطرف میکنند. بعضی اساتید هم برای هر ایرادی، نوعی حرکت دست بکار میبرند تا شاگردان متوجه شوند. جاافتاده ترین حرکت، اشاره به پشت سر است که یعنی باید فعل گذشته بکار ببرید. اگر اینکار بدردتان میخورد، حتماً شما هم چند اشاره مخصوص ایجاد کرده و بکار برید.

همچنین شاگردان میتوانند خطاهای یکدیگر را گوشزد کنند. خطاگیری توسط هم کلاسی ها میتواند جو مثبتی در کلاس ایجاد کند چون میفهمند که تنها منبع تشخیص درستی و نادرستی شما نیستید و آنها هم میتوانند از هم چیز یاد بگیرند.

زمان استراحت برای تصحیح اشتباه

یک راه تمرکز روی اشتباهات شاگردان این است که در خلال یک درس یا تمرین، وقت استراحت مشخص کنیم و بصورت گروهی به ایرادات شاگردان بپردازیم. وقتی شاگردان به صورت دو نفره یا گروهی مشغول تمرین مکالمه هستند غالباً به آنچه میگویند گوش میدهم. شاگردان هم بعد از مدتی به اینکه شما بین آنها پرسه میزنید و گوش میدهید عادت خواهند کرد ولی اگر برای نظارت کردن بر زبان آموزان عادت به انجام اینگونه کارها ندارید، دفعات اول از این کار شما تعجب خواهند کرد. روش من این است که اشتباهات زبان آموزان را اعم از انتخاب کلمات، تلفظ یا گرامر، یادداشت میکنم. بعد از اینکه مجموعه ای از ایرادهایشان را جمع کردم، تمرین را متوقف کرده و آن ایرادات نمونه را روی تخته مینویسم و از زبان آموزان میخواهم که اشتباهات را پیدا کنند. اگر تمرینات دو نفره اجرا میکنید ولی تعداد شاگردان زوج نیست، از شاگردی که بدون یار تمرینی میماند، بخواهید نقش دستیار استاد را برعهده بگیرد. کاغذ و قلمی بدستش بدهید تا از اشتباهاتی که میشنود یادداشت بردارد. اگر کارشان را خوب بلد بودند، اجازه دهید این زمانهای استراحت را آنها مدیریت کنند. معمولاً اکثر ایرادات توسط خود زبان آموزان قابل برطرف شدن است.

اصلاح در لحظه

مزیتش این است که همچون مورد قبلی مجبور نیستید برای تصحیح اشتباهات، تمرین یا فعالیت کلاسی را متوقف کنید. معمولاً زبان آموزان هم تصحیح لحظه ای را مناسب میدانند. اول به نوع تمرین و هدف از آن تمرین فکر کنید و بعد ببینید آیا تصحیح در لحظه مناسب آن است یا نه. بهرحال دلتان نمیخواهد جریان و روند تمرین و فعالیت کلاسی را با پریدن وسط حرف شاگردان مختل کنید. اگر زبان آموزان را تشویق به اصلاح یکدیگر کنید، اینجا هم میتوانند مسئول تصحیح لحظه ای اشتباهات هم باشند.

غلط های جدید یا همان اشتباهات تکراری قبلی؟

همیشه به شاگردانم میگویم که اگر اشتباهات جدیدی مرتکب میشوند، عیبی ندارد. اشتباهات جدید معمولاً نشانه این است که زبان آموزان کاربردهای جدیدی از زبان را کشف میکنند یا لغات جدیدی را تجربه میکنند ولی اگر غلط های مشخصی را پشت سرهم تکرار میکنند، اصلاً نشانه خوبی نیست. یادداشت برداری از اشتباهات زبان آموز باعث میشود که سند و مدرکی از پیشرفت شان داشته باشند و اشتباهات قبلی را مکرراً مرتکب نشوند. بگویید در دفترشات جدولی بکشند و غلط هایشان و فرم صحیح آن غلط ها را بنویسند. مثلاً چیزی شبیه این:

MistakeCorrectionNote
It depends of the weatherIt depends on the weatherNot the same as in Spanish
I’ve lived in Barcelon since six yearsI’ve lived in Barcelona for six yearsSince – for points in time

For – For periods 

یک روش خوب دیگر این است که گاهاً امتحانی از آنها بگیرید که مشخصاً مربوط به اشتباهات رایجی است که زبان آموزان مرتکب میشوند. با اینکار تشویق میشوند که به یادداشت هایشان نگاهی انداخته و چیزهایی از آنها بیاموزند.

نتیجه

به هر طریقی که اشتباهات زبان آموزان تان را گوشزد میکنید، سعی کنید تجربه خوبی برای زبان آموز باشد. اینکه پشت سر هم خطاهایشان را گوشزد کنید ممکن است آنها را بی انگیزه کند، همانطور که هر زبان آموزی تجربه اش کرده است. حواستان باشد همانطور که گوش بزنگ خطاهایشان هستید، بکارگیری صحیح و ماهرانه زبان جدید توسط آنها را هم ببینید و در جمع هم آنرا بگویید. در مورد یادگیری زبان به این گفته اعتقاد دارم که انسان از اشتباهاتش درس میگیرد.

منبع: https://www.teachingenglish.org.uk/article/error-correction

 

آموزش زبان انگلیسی گلدفیش

بیشتر

استفاده از زبان مادری در تدریس زبانهای خارجی

در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد میلادی این باور قوت گرفت که استفاده از زبان مادری در کلاسهای تدریس زبان خارجی کار اشتباهی است و باید همه چیز را به زبان مقصد انجام داد تا زبان آموز حداکثر برخورد را با زبان خارجی داشته باشد.

روی کاغذ به نظر درست میرسد ولی مثل همیشه در عمل اوضاع فرق میکند. کاملاً ممکن است که در کلاس فقط از زبان انگلیسی استفاده کنیم ولی این رویکرد چندین فاکتور را نادیده میگیرد. اول از همه اینکه توصیه هایی کلی از این دست ریشه در کلاسهای زبان انگلیسی در جوامع انگلیسی زبان دارد که شاگردانی از اقوام و ملیت های مختلف در آن حضور دارند. در این شرایط استفاده از زبان انگلیسی نه تنها مطلوب است بلکه با توجه به پیش زمینه زبانی مختلف شاگردان، بسیار حیاتی و ضروریست که فقط از زبان انگلیسی استفاده شود.

البته این شرایط در مورد اکثر کلاسهای EFL سراسر دنیا صادق نیست. در اکثر این کلاسها زبان انگلیسی توسط استادی غیربومی کشورهای انگلیسی زبان تدریس میشود و معمولاً پیشینه زبانی و فرهنگی همه زبان آموزان یکسان است. در این موارد اکثر اساتید سعی میکنند تا حد ممکن در کلاس از زبان انگلیسی استفاده کنند. به انگلیسی توضیح میدهند، از شاگردان میخواهند با هم انگلیسی حرف بزنند و فقط به زبان انگلیسی از استاد سوال بپرسند و کارهایی از این قبیل. همه اینها بسیار هم خوب است و احتمالاً نتایج خوبی هم در پی خواهند داشت. ولی استاد غیربومی زبان انگلیسی نسبت به استاد بومی زبان انگلیسی این مزیت را دارد که وقتی لازم باشد میتواند از زبان اول شاگردان هم استفاده کند. هنگام توضیح معنی یک کلمه انگلیسی بجای اینکه استاد چند دقیقه زور بزند تا به انگلیسی ساده به شاگردان بفهماند و آخر سر هم تضمینی نیست که متوجه شده باشند، میتواند سریع و دقیق معنی آنرا به زبان اول شاگردان بگوید. برای اجتناب از اتکای بیش از حد به ترجمه به زبان مادری، بعضی اساتید استفاده شفاهی از زبان مادری را ممنوع کرده و هروقت واقعاً لازم میبینند، معنی کلمه را به زبان اول شاگردان روی تخته مینویسند. با اینکار جلوی استفاده بیش از حد، از روی عادت و خودبخودی از زبان مادری در کلاس هم گرفته میشود.

زبان مادری برای بررسی یادگیری صحیح مفاهیم و مدیریت کلی کلاس در مورد زبان آموزان خردسال و زبان آموزان بزرگسالی که در سطوح ابتدایی زبان انگلیسی هستند بسیار مفید و اثرگذار است. در مورد بررسی یادگیری صحیح مفاهیم مثلاً اگر به عنوان استاد فرق بین ماضی نقلی و گذشته ساده در John has gone to Paris و John went to Paris را توضیح میدهید، از شاگردان بخواهید ترجمه این جملات را به زبان خودشان بگویند تا ببینید بخوبی متوجه شده اند یا نه. برای توضیح و گذاشتن قانونهای کلی در شروع کلاسها زبان مادری بسیار مفید است. حتی همین قانون فقط انگلیسی حرف زدن. شاید بزرگترین امتیاز دانستن زبان اول شاگردان این باشد که استاد قادر خواهد بود بین آن زبان و زبان انگلیسی مقایسه کند و حدس بزند که درک کدام ساختارهای زبانی برای این شاگردان سختتر خواهد بود و حتی مهمتر از آن، اینکه خواهد دانست درک کدام ساختارها برای آنها آسان تر خواهد بود و نیاز به توجه و کار کمتری دارد. استادی که زبان مادری شاگردان را میداند خواهد توانست مشکلات احتمالی شاگردان با واژگان جدید را بداند. مشکلاتی از قبیل واژگانی که هیچ معادلی در زبان شاگردان ندارند یا واژگانی که به آسانی اشتباه گرفته میشوند یا واژگانی که هم در زبان انگلیسی و هم در زبان بومی شاگردان هست ولی در هر زبان معنای متفاوتی دارند.

آخرین نکته اینکه بعضی شاگردان به حس امنیت زبان مادری شان نیاز دارند. شاید از آنهایی هستند که باید همه مفاهیم و معانی زبان انگلیسی را با چیزی در زبان خودشان مرتبط سازند و این روش برای آنها بهترین روش یادگیری واژگان جدید باشد. شاید هم فکر کنند بهترین راه برایشان این است که هر کلمه را با معادلی در زبان

خودشان بشناسند و نه اینکه از اول معنی و مفهوم آن لغت را در ذهنشان بسازند.

آموزش زبان انگلیسی گلدفیش

 

منبع: http://www.onestopenglish.com/support/methodology/teaching-approaches/teaching-approaches-using-l1-in-class/146496.article

 

بیشتر